جعفر شهرى باف

63

طهران قديم ( فارسى )

مرد در اطاق ديگر و زن در اطاق ديگر و از پشت در بسته و پرده‌ى آويخته و حفاظ و ستار حرف بزند . زن نميتوانست در اماكن عمومى مانند : چلوى و آبگوشتى و پزندگى و آب‌بندى « 30 » و مثل آن حضور بهم رساند اگر چه از گرسنگى مشرف بموت بوده باشد و نيز نميتوانست در آبريزها و لولئين‌خانه‌هاى عمومى ورود كند هر چند اختيار ضبط از دستش بدر رفته باشد . در جشن‌ها و سرورها كه مطرب و مثل آن دخالت كند مردها بايد در حياط و زنها در اطاقهاى در بسته‌ى پرده كشيده بوده فقط از راه گوش فيض حضور داشته باشند ، چنانچه در عزاخانه‌ها مانند روضه‌ها و تعزيه‌ها بايد پشت تجير « 31 » ها و پرده‌زنبورى « 32 » ها و كاملا دور از نظرگير بمانند و در عيش و طرب‌هاى بيابانى مانند سيزده‌بدرها كه دست از آستين بيرون آورده تقريبا آزاد ميشدند ، لوطى « 33 » ها بايد پشت به زنها و زنها پشت به مطربها و پوشيده بنشينند ! همچنين در اينخصوص تا به هيچ صورت زنان با مرد بيگانه برخورد پيدا نكنند ، خانه‌هايشان هر چند كوچك و محقر آن را به صورت بيرونى و اندرونى و مجزا از هم ميساختند و در اين مورد تا آن حد رعايت و مراقبت داشتند كه درآمد و شدها حتى كفش‌ها و دم‌پائىهاى زنان را از انظار نامحرم بدور داشته پنهان ميكردند ، اگر چه واردين روضه‌خوان و قارى و مثل آن كه براى روضه و برگزارى ختم و مثل آن آمده باشند ! چه مىگفتند اندازه و قالب كفش نشان‌دهنده‌ى پا و اندام و قد و قواره و سن و سال زن مىباشد . لباس پوشيدن زن بايد بگونه‌اى باشد كه اندامش در آن كاملا تغيير شكل داده باشد يل « 34 » و تنبان « 35 » و شليته « 36 » و چاقچور « 37 » و چارقد و پيراهن كوتاه از البسه تابستان ، زمستانى

--> ( 30 ) . سازنده شربت‌آلات و دوغ و آب‌زرشك و بستنى و فالوده و فروشنده آن . ( 31 ) . پرده‌اى از پارچه كه دهانه دهانه با چوبهائى بلندتر از اندام آدمى ميان دو دسته از جماعات استوار ميگرديد . ( 32 ) . پرده‌اى مشبك . ( 33 ) . دسته‌هاى مطرب دوره‌گرد از جمله ساززن ضرب‌گير - لوطى عنترى كه ميمون برقص و نمايش ميگذاشت . عروسك‌رقصان . ( 34 ) . نيمتنه‌اى از مخمل و ترمه و مثل آن . ( 35 ) . دامن بلند با چين‌هاى زياد . ( 36 ) . پوششى مانند جوراب شلوارىهاى امروز با بالائى فراخ ، يا شلوار گشاد پرچين كه از مچ به صورت جوراب درآمده باشد . ( 37 ) . پوششى براى از كمر به پايين خانمها ، جوراب شلوارى مانند از دويت سياه كه خود ميدوختند و با بندى كه از ليفهء آن گذرانده شده بود به كمر محكم مىكردند .